عز الدين حسينى زنجانى
149
معيار شرك در قرآن (فارسى)
پاسخ : مقصود از آوردن آيهء « كَفى بِاللَّهِ حَسيباً » اين است : با در نظر گرفتن اين آيه كه كفايت و محاسبه را منحصر در خدا مىكند با اين حال تعارضى بين اين آيه و آيهء « قُلْ كفى باللَّه شَهيداً بَينى و بينَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمٌ الكتاب » « 1 » نيست و ما درصدد اثبات توسّل و برآوردن حاجات نبوديم تا اشكال شما وارد شود و صرفاً بيان اين بود كه از مجموعهء آيات بايد برداشت كرد وگر نه ظاهر « كَفى بِاللَّهِ حَسيباً » با آيهء « قُلْ كَفى باللَّهِ شَهيداً » در تعارض است ؛ زيرا با وجود خدا ديگر نيازى به شهادت ديگرى نيست ، چرا كه خدا كافى است . دربارهء روايات احتجاج كه در صفحهء 57 آورده شده انتقاد نموده و مىگويد : تمام روايات كتاب احتجاج يا بيشتر محتواى آن احاديث مرسل است كه از تفسير امام حسن عسكرىعليه ال كل الحقوق محفوظه لام گرفته شده و در خود اين تفسير بحث و مناقشه است . پاسخ : در اثبات قدر و منزلت كتاب نخست آنچه مؤلّف قدس سره در اين باره ذكر كرده است نقل مىكنيم كه آن بزرگوار از اين كه اسناد روايات را نياورده پوزش مىطلبد و مىگويد : ما در بيشتر رواياتى كه نقل كرديم اسناد آنها را ذكر نكرديم ، يا به اين دليل است كه اجماع علما آنها را تأئيد كردهاند ، يا عقل و خرد بر صحّت آنها دلالت مىكند و بالأخره به دليل مشهور بودن آنها در سيره و كتابها ؛ چه در نزد دوستدار موافق و چه در نزد مخالف ، به جز آنچه من آن را از امام ابىمحمد العسكرى - صلى الله عليه - نقل كردهام
--> ( 1 ) . « بگو كافى است كه خداوند و كسى كه علم كتاب ( آگاهى بر قرآن ) نزد اوست گواه ( من ) باشد » .